خلاصه داستان: فیلم “دستکش طلایی” که بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده است، در مورد یک قاتل سریالی به نام فریتز هانکا است که ترس و وحشت زیادی را در دل ساکنان هامبورگ ایجاد کرد. او در طول سال های 1970 تا 1975 چهار زن را به قتل رساند و جسد آن ها را در خانه اش مخفی کرد...
خلاصه داستان: یک مامور پا به سن گذاشته به نام هنری بروگن را روایت میکند که در آستانهی بازنشستگی از طرف جایی که در آنجا کار میکرد مورد هدف مرگ قرار میگیرد. او در ادامه متوجه میشود کسی که برای نابودی وی آمده ، یک نسخهی جوانشده و تکاملیافته از خودش است که میتواند تمامی حرکات و قدمهای او را پیشبینی کند و قرار است جایگزین وی در آینده شود.
خلاصه داستان: فیلم داستان فرانز ییگستَتار را حکایت میکند که از پیوستن به نازیها و جنگیدن برای آنها در جنگ جهانی دوم امتناع کرده است. وقتی این کشاورز دهقان اتریشی با تهدید اعدام بهدلیل خیانت روبهرو میشود، ایمان بیبدیل او به خانواده است که روح او را زنده نگه میدارد…
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهی یک دوربین عکسبرداری فوری است با این تفاوت که اگر تصویر هر فردی توسط این دوربین گرفته شود به طرز وحشتناکی کشته خواهد شد و…
خلاصه داستان: داستان قسمت دوم باز هم حول محور چهار شخصیت اصلی فیلم ابتدایی است. این مرتبه نیز این چهار شخصیت باید بتوانند در دنیای تغییریافتهی زامبیها زنده بمانند. اما جالب اینجاست که پس از گذشت چند سال ، جمعیت زامبیها کمتر شده است و همین موضوع باعث بیحوصلگی شخصیتهای اصلی داستان شده است و…
خلاصه داستان: فرِد فلارسکی یک نویسنده سیاسی سخت کوش است و فردی دردسر ساز محسوب می شود. شارلوت فیلد یک دیپلمات عالی رتبه کشور است که تقریبا در هر چیزی استعداد دارد. شارلوت که اکنون وزیر امور خارجه ایالات متحده است، قبلا پرستار فرد بوده است. هنگامی که این دو بعد از سال ها با هم دیدار می کنند، فرد با حس شوخ طبعی خود و همچنین خاطراتش از آرمان گرایی شارلوت در دوران جوانی، شارلوت را شیفته خود می کند. شارلوت در حین اینکه خود را برای یک سخنرانی خیره کننده در دفتر تخم مرغی آماده می کند، فرد را استخدام می کند تا متن سخنرانیش را بهتر کند. شیمی میان این دو باعث ایجاد یک رابطه بین المللی می شود. با این حال، بی احتیاطی های فرد در کنار گذشته اش می تواند کمپین شارلوت را قبل از اینکه شروع شود، به اتمام برساند. این فیلم، روابط بین الملل را با یک داستان عاشقانه و خنده دار تعریف می کند…