خلاصه داستان: ویل سرفورت آرزوی این را دارد که به قول خود به دوست دوران کودکی اش عمل کند و یک ماجیا واندر شود. ماجیا واندر یکی از جادوگران بسیار قدرتمندی است که بالای برج ساحر می نشیند. با این وجود، ویل سرفورت حتی توانایی انجام ساده ترین جادو ها را هم ندارد، و تنها راه حلش مبارزه با هیولا های سیاه چاله (دانجن) برای به دست آوردن امتیاز در آموزشگاه جادویی رگاردن است. از همه این ها بدتر، پروفسور او نیز او را اذیت می کند، و باید مقابل پروفسورش توانایی های شمشیرزنی خود را نیز به چالش بکشد و...
خلاصه داستان: در دنیای بیرون، 15 سال از فاجعه بی سابقه ای می گذرد که تمدن مدرن را به کلی نابود کرد. گروهی از کودکان در مکانی جدا از دنیای بیرون زندگی می کنند. یک روز، یکی از آنها، دختری به نام توکیو، پیامی دریافت می کند که می گوید "می خواهی بروی بیرون؟" میمیهیمه، دختر دیگری که در همان مرکز زندگی میکند، پیشبینی میکند و به توکیو ناراحت میگوید که دو نفر از بیرون برای نجات او میآیند که یکی از آنها چهرهاش با او یکسان است، در حالی که مدیر مدرسه به او میگوید که بیرون دنیا جهنم است در همین حین، پسری به نام مارو که دقیقاً شبیه توکیو است، به همراه دختری به نام کیروکو در این ژاپن ویران شده در جستجوی بهشت هستند و...
خلاصه داستان: در تابستان، ناگیسا و ناتسوئو در کنار دریا با نگاههایی از دور و گفتوگوهایی دستوپاشکسته در هوای بارانی با یکدیگر آشنا میشوند. در زمستان، فیلمنامهنویسی به نام لی به روستایی برفی میرسد و در مهمانخانه با بنزو ملاقات میکند. با وجود گفتوگوهای پراکنده و ناهماهنگ، آنها در نهایت سفری مشترک را آغاز میکنند.
خلاصه داستان: در یک حلقه زمانی و همزمان با تهاجم بیگانگان، زنی جوان، باهوش اما منزوی، مجبور است بارها مرگ و تکرار وقایع را تجربه کند تا سرانجام با مرد جوانی خجالتی روبهرو شود که او نیز در همین چرخه گرفتار شده است. آنها با همکاری یکدیگر تلاش میکنند از این حلقه زمانی رهایی پیدا کنند.
خلاصه داستان: مردی بیکار به نام سوزوکی، پس از خراب کردن یک دستگاه فروش خودکار نوشیدنی، توسط پلیس دستگیر میشود. وقتی او انفجار دو بمب را پیشبینی کرده و ادعا میکند که بمبهای بیشتری هم در کار است، پلیس او را به عنوان یک مظنون تروریستی تحت بازجویی قرار میدهد. با این حال، سوزوکی ابتدا ادعا میکند که از طریق روشنبینی از وجود بمبها باخبر شده و سپس میگوید که هیپنوتیزم شده تا همه چیز را فراموش کند. او با طرح معماهایی سرنخهایی درباره بمبها میدهد و همزمان بازجوهایش، به خصوص کارآگاه ارشد کیومیا و همکار جوانش رویکه، را به ستوه میآورد. به نظر میرسد این ماجرا به پلیسی بدنام به نام هاسبه مرتبط است که چند سال پیش پس از یک رسوایی خودکشی کرده است. اما آیا سوزوکی واقعاً عامل این بمبگذاریها است یا نه؟
خلاصه داستان: داستان پس از نبرد بین گودزیلا و تایتان ها رخ می دهد و نشان می دهد که هیولاها واقعی هستند، سفر یک خانواده را دنبال می کند تا اسرار مدفون خود را کشف کند و میراثی که آنها را به مونارک مرتبط می کند و...